سفارش تبلیغ
صبا ویژن
  • + راه ناتمام
  • + .
  • + :(
  • + تو میروی زیارت و مردم میان شهر از یک فرشته توی حرم حرف میزنند
  • + گاهی از دور... گاهی از نزدیک حرکات تو مثل شاپرک است وقت آتش گرفتن از گرما خنده ات مثل بستنی خنک است خنده های توام شبیه خودت مثل یخ در بهشت... دلچسبند داستان های کودکانه ما گرچه تکراری اند... می چسبند
  • + آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن من همین قدر که گرم است زمینم، کافیست
  • + شکلاتی لیسیده میشود بر زبانم ترش با طعم آلبالو و تو نیستی در این طعم مهربانی همراهم باشی جایت سبز...
  • + در روز اربعین همه ما را شناختند با نام مستعار «زیارت نرفته ها» »
  • + و زندگی . . . همیشه جاری . . . همیشه جاریست! در سلول های طبیعت در قلب زمین خاکی زندگی آمیخته ای از خاطره هاست!!
  • + دوای غمتان غیر غبار حرم کرب و بلا نیست نگردید .

ابتدا انگور بخرید:)
انگورها رو بعد از اینکه شستید توی صافی بریزید تا آبش بره
بعد تو یه گونی استفاده نشده ی تمیز یا پارچه ای که آب انگور بتونه ازش رد بشه بریزید اینطوری

اگر به تمیزی پاهاتون اطمینان دارید با پا وگرنه با چکمه ی تمیز استفاده نشده در سایر کارها، انگورها رو له کنید و آبش رو خوب بگیرید اینطوری

بعد خاک سفیدی رو که از محل های فروش شیره یا از زمین های دارای خاک سفید قبلا تهیه کردید و الک شده رو گرم کنید اینطوری

بعد خاک رو به آب انگور اضافه کنید. این زمان آب انگور حالت بریده بریده میشه و فازهاش از هم جدا میشه اینطوری

بعد از این مرحله باید تقریبا 12 ساعت بمونه... بعد آب انگور رو از پارچه ی تمیز رد کنید تا خاک اضافه و دانه های انگور که ممکنه تو آب باشه جدا بشه و آب رو روی شعله بذارید تا غلیظ بشه اینطوری

نتیجه ی کار:


1- اون خاکی که صاف کردید رو دور نریزید بذارید آبش گرفته بشه و اون رو هم دوباره بجوشانید
2- انگورهایی که آبش رو گرفتید رو هم دور نریزید... تو یه دبه بریزید و یه لیوان سرکه بهش اضافه کنید و درجای گرمی بذارید یا یه چیزی دورش بپیچید و به هیچ وجه تکونش ندید... بعد از چند هفته این مواد تبدیل به سرکه میشه

چقد بعد بعد گفتم:)


نظر()

  

دو روز پیش عروسی برادرم بود. عروس اراک (خمین) + داماد همدان
حنابندان ما تشریف بردیم اونجا و عروسی اونها خدمت ما رسیدند همدان.
چهار ساعت و نیم تو راه بودیم و دو ساعت رسیدیم تالار و شام و پذیرایی و آماده شدیم برای چهار ساعت و نیم دیگه... خواهرم میگفت توشه بردارید برای راه ما میگفتیم توشه ی راه ما تقوا، ایمان و عمل صالحه ( از کتاب دینی یادم مونده :)
اونها میخواستن آهنگ و ارکست و مسائل حاشیه ای داشته باشن ولی ما تهدید کردیم و گزینه روی میز گذاشتیم که یا بدون آهنگ باشه و ما بیایم یا با آهنگ و داماد تنهایی بره دنبال خانومش
اونها هم بخاطر گل روی ما ( البته یه کمی هم بخاطر اینکه فامیل هاشون نگن چرا فامیل های آقای داماد نیومدن) مولودیه آوردن... بیشتر خوش گذشت بدون گناه
دوتا از خوبی های این رفت و برگشت یکی این بود که دسته جمعی با مینی باس رفتیم و یاد اردوهای دانش آموزی افتادیم که یاد باد آن روزگاران... برگشتنی هم من دست و سرم رو از شیشه ی ماشین بیرون برده بودم بخاطر هوای خنک... بقیه این کارو نکنن بعدش دچار عارضه ی گردن درد شدم :) چرت زدن ها و یه وری شدن و افتادن گردن تو ماشین سوژه خنده مون شده بود
توصیه میکنم برای برادرهاتون از یه شهر دیگه همسریابی کنید :)

 


نظر()

  

به لینک مطلب بروید

http://rahberey.com/ShowNews/%D8%A7%D8%AE%D8%B0-%D9%85%D8%AC%D9%88%D8%B2-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87-%D8%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%82


نظر()

  

آقای رئیس‌جمهور در بخشی از سخنان خود درباره درس‌های کربلا  و عاشورا به «قبول توبه» اشاره کرده و می‌فرمایند؛ «ما تابع همان حسینی(